غسّالخانه،جایِ من بود و ندیدم؛
زنده به گورم کرده این دنیایِ نامرد!
هرچه دویدم،آخَرَش زهر هَلاهِل
این زندگی،آخر ببین با ما چه ها کرد!
لب باز کردم تا به این دنیا بخندم
اما لبانم دوختم،اشکی نریزم
حالم عوض شد پایِ این دنیایِ فانی
از خنده و لبخند و از خود می گریزم
این بار شطرنجِ خودم را هم نَبُردم
غم چیره شد،لکن مرا هم کیش و مات کرد
هر چه دویدم،مانعی تکرار میشد
آخر نفهمیدم چرا قلبم کم آورد !!!
( سید مصطفی ساداتی بالادهی )
برچسب: دنیای نامرد,دنیای نامردی,دنیای نامردان,دنياي نامردي,دنیای نامردیها,دنیای نامردا,دنیای نامردها,دنیای نامردی شده,دنیای نامردیه,دنیای نامردیست,
نویسنده: محمد زارعینیا