
سیگار و فندکروی میز...یک نخ به یادَت میکشمیک چشم به عکسَتروی میز!دستی به رویَت میکشمناودانیِ چشمانِ منپُرمیشود از دوریَتکاری به دستم می دهدآخر،فراق و دوری اَتمن ماندم و یک قابِ عکسیک بغضُ،صد ناله ی خیسچیزی صدایَم میکند« آهی بکش،اشکی بریز»در لابه لایِ خاطرَتفکرِ دلم حبسِ تو شددر قابِ خیسِ ذهنِ منلبخندی تصویرِ تو شد (سید مصطفی ساداتی بالادهی)...
ادامه مطلب